
تأدیب النسوان چیست؟ بررسی رساله جنجالی قاجاری درباره زنان
در این مقاله، ابتدا جایگاه رساله تأدیب النسوان را در سنت اخلاقنامهنویسی بررسی میکنیم، بعد به شرایط سیاسی و اجتماعی اواخر دوره ناصری میرسیم و در نهایت میبینیم نویسنده چطور با کنترل جزئیترین رفتارهای زنان، تصویری مردسالارانه از جایگاه آنها میسازد؛ تصویری که بیبیخانم استرآبادی بعدها با نوشتن «معایب الرجال» به آن پاسخ داد.
رسالهای بدون نام، نویسنده و تاریخ انتشار مشخص
رسالهای که امروز آن را با عنوان «تأدیب النسوان» میشناسیم، اسم، نویسنده و تاریخ انتشار مشخصی ندارد. آنچه میدانیم این است که نویسندهای در اواخر دوره ناصری تصمیم گرفته رساله یا کتابچهای درباره رفتار زنان بنویسد، اما نام خودش را در اختیار ما نگذاشته است.
برای فهم محتوای این کتابچه، باید خیلی عقبتر برویم و به یکی از سنتهای قدیمی ادبیات فارسی نگاه کنیم: سنت تعلیمی.
در این سنت، نویسندگان آثاری مینوشتند تا به مردم یاد بدهند چطور زندگی و رفتار کنند. گاهی به چنین آثاری «اخلاقنامه» هم میگفتند. نکته مهم اینجاست که در بسیاری از این کتابها بخشی هم به زنان و شیوه رفتار با آنها اختصاص داشت.
در دورههای قدیمیتر، تعداد زنانی که سواد خواندن و نوشتن داشتند بسیار کم بود. در نتیجه، این رسالهها بیشتر به دست مردان و برای مخاطبان مرد نوشته میشدند. به بیان سادهتر، نویسنده مرد به مردان دیگر توضیح میداد که زن چیست و باید با او چطور رفتار کرد.
رد چنین نگاهی را حتی در آثار نویسندگان بزرگی مثل سعدی، مولانا و محمد غزالی، از جمله در بخشهایی از «کیمیای سعادت»، میبینیم. در این متون گاهی زن موجود مناسبی برای معاشرت آزادانه معرفی نمیشود و به مردان توصیه میشود حدود رابطه خود را با زنان حفظ کنند.
در بعضی از برداشتهای رایج آن دوران، زن موجودی میان مرد و حیوان طبقهبندی میشد؛ موجودی ناشناخته و گاهی هراسانگیز که باید رفتارش را مهار کرد. رساله تأدیب النسوان همین تصویر را به شکلی برجستهتر بازتولید میکند.
اواخر دوره ناصری و جامعهای در آستانه تغییر
برای فهمیدن اینکه چرا چنین رسالهای در اواخر دوره ناصرالدینشاه نوشته شد، باید شرایط سیاسی و اجتماعی آن دوره را هم در نظر بگیریم.
ایران در موقعیت دشواری قرار داشت. قراردادهایی بسته شده بود که معمولاً از آنها با عنوان قراردادهای ننگین دوره قاجار یاد میشود، بخشهایی از سرزمین ایران جدا شده بود و روسیه و انگلستان برای گرفتن امتیازهای بیشتر فشار میآوردند.
در همین زمان، جامعه ایرانی بیش از گذشته با جهان غرب آشنا میشد. گروهی از ایرانیان برای تحصیل به کشورهای غربی میرفتند، با جامعه و فرهنگ آنجا روبهرو میشدند و بعد درباره چیزهایی که دیده بودند مینوشتند. از سوی دیگر، اروپاییهای بیشتری هم به ایران میآمدند و ایرانیان با افراد، شیوههای زندگی و افکار متفاوتی مواجه میشدند.
این البته نخستین مواجهه ایرانیان با غرب نبود، اما موازنه قدرت تغییر کرده بود.
در دوره صفوی، ایران یکی از قدرتهای مهم شرق بود و ایرانیان لزوماً دلیلی نمیدیدند که از یک فرد غربی تقلید کنند یا چیزی از او یاد بگیرند. حتی خارجیهایی که به ایران میآمدند، معمولاً تلاش میکردند فارسی یاد بگیرند و خودشان را با شرایط دربار و جامعه ایران هماهنگ کنند.
در دوره قاجار شرایط فرق کرده بود. غرب نفوذ و قدرت بیشتری در جهان پیدا کرده بود و ایران، مثل بسیاری از کشورهای نیمهاستعماری آن دوران، با دقت بیشتری نگاه میکرد که کشورهای غربی چه میکنند و چه مسیری را در پیش گرفتهاند.

جایگاه زنان بهعنوان یکی از نشانههای جامعه مدرن
یکی از معیارهایی که در آن زمان برای سنجش مدرن بودن یک جامعه مطرح میشد، وضعیت زنان بود:
- چه تعداد از زنان سواد داشتند؟
- آیا میتوانستند تحصیل کنند؟
- چقدر در جامعه حضور داشتند؟
- چه نقشی در فعالیتهای اجتماعی بر عهده میگرفتند؟
- جایگاه عمومی آنها در جامعه چه بود؟
وضعیت زنان در دوره قاجار چندان مطلوب نبود. به همین دلیل، شماری از روشنفکران ایرانی تحت تأثیر آثار اروپایی یا مشاهدات خود از جوامع غربی، نوشتههایی اصلاحی منتشر کردند. آنها میگفتند وضعیت زنان در جامعه ایران باید تغییر کند، دختران باید بتوانند به مدرسه بروند و زنان باید امکان حضور بیشتری در جامعه داشته باشند.
نامهایی مثل میرزا ملکمخان، میرزا آقاخان کرمانی و میرزا فتحعلی آخوندزاده با همین جریان فکری گره خوردهاند. این افراد را بیشتر در ارتباط با زمینههای فکری انقلاب مشروطه میشناسیم و بهبود جایگاه زنان نیز یکی از خواستههای مهم جریان روشنفکری و مشروطهخواهی بود.
حالا سؤال اصلی این است: چرا درست در چنین شرایطی رسالهای مثل تأدیب النسوان نوشته میشود؟

نام «تأدیب النسوان» از کجا آمده است؟
نویسنده نام مشخصی برای این کتابچه انتخاب نکرده بود. عنوانهایی مانند «تأدیب النسوان» و «سیر و سلوک زن» را دیگران برای آن پیشنهاد کردهاند.
محتوای رساله تادیب النسوان چیست؟
این رساله، برخلاف بسیاری از اخلاقنامههای سنتی که درباره موضوعات گوناگون حرف میزدند، تمام تمرکزش را روی زن گذاشته است. محتوای رساله تأدیب النسوان در ده فصل تنظیم شده و هر فصل به بخشی از رفتار و زندگی روزمره زنان میپردازد. نویسنده در این ده فصل تلاش میکند به زن بگوید چطور باید زندگی کند. دامنه توصیهها از لباس پوشیدن و راه رفتن تا غذا خوردن، خوابیدن و بیدار شدن ادامه پیدا میکند.
یعنی تقریباً هیچ بخشی از زندگی روزمره زن نیست که از نگاه و نظارت نویسنده بیرون بماند.
تأدیب نسوان؛ واکنشی به تغییر جایگاه زنان
بسیاری از پژوهشگران تاریخ جنسیت، نوشته شدن این رساله را واکنشی به اصلاحات تازه جامعه میدانند؛ اصلاحاتی که روشنفکران دنبال میکردند تا موقعیت زنان در جامعه سنتی ایران را تغییر دهند.
اگر از این زاویه به کتاب نگاه کنیم، کار نویسنده معنای روشنتری پیدا میکند. او زنی را به تصویر میکشد که حتی از فهم سادهترین اصول غذا خوردن، خوابیدن، راه رفتن و لباس پوشیدن عاجز است. بعد مخاطب را با این پرسش روبهرو میکند که چنین موجودی چطور میتواند درس بخواند، وارد جامعه شود یا در تصمیمهای مهم اجتماعی نقش داشته باشد.
در واقع، نویسنده با کوچک و ناتوان نشان دادن زن، مخالفت دنیای سنتی با تغییر جایگاه او را بازتاب میدهد. جامعه سنتی قرار نبود بهسادگی این تغییرات را بپذیرد یا امتیازهایی را که زنان دنبال میکردند، در اختیارشان بگذارد.
برای فهمیدن دلیل این مقاومت باید سراغ پدیده مردسالاری برویم.
مردسالاری در ایران قاجار؛ سلطهای ساختهشده در طول تاریخ
مردسالاری و پدرسالاری فقط چند حدس اجتماعی یا روانشناختی نیستند. با واقعیتهایی تاریخی روبهرو هستیم که آثارشان را میتوان در سیاست، اجتماع، ادبیات و زندگی روزمره دنبال کرد.
ساختار مردسالار برای حفظ سلطه خود، نقشها و ویژگیهای مشخصی را به زن و مرد نسبت میدهد و آنها را چنان تکرار میکند که بعد از مدتی طبیعی و ذاتی به نظر برسند.
در بحثهای مربوط به تاریخ جنسیت، از میشل فوکو و دیدگاه او درباره اجتماعی بودن جنسیت هم یاد میشود. از این منظر، جنسیت پدیدهای کاملاً ثابت نیست؛ بلکه نقشها و ویژگیهای جنسیتی مدام در جامعه تولید و بازتولید میشوند.
وقتی دختری یا پسری به دنیا میآید، جامعه از همان ابتدا انتظارات متفاوتی را به او تحمیل میکند. برای مثال، به کودک یاد میدهیم که دختر باید صورتی بپوشد و با عروسک بازی کند، در حالی که پسر باید آبی بپوشد و سراغ ماشین اسباببازی برود.
یا میگوییم مرد باید خشن باشد و دختر نمیتواند بعضی کارها را انجام دهد. سؤال اینجاست که چه اندازه از این تفاوتها ذاتیاند و چه اندازه به وسیله جامعه طبیعی جلوه داده شدهاند؟
زن و مرد تفاوتهای فیزیولوژیک دارند و این تفاوتها ممکن است در بعضی فعالیتها اثرگذار باشند، اما نمیتوان هر نقش و محدودیت اجتماعی را با ویژگیهای جسمی توضیح داد. برای نمونه، در دوره مورد بحث تصور میشد دختران نباید درس بخوانند، چون ذاتاً توانایی یادگیری ندارند و کمعقلاند.
این تصور برای صدها سال در رسالههای تعلیمی تکرار و تجویز شده بود.
در بخشی از رساله نیز گفته میشود همه باید از زنان بترسند و کسی که از زن نترسد، کمعقل است؛ چون باید از آدم کمعقل ترسید. چنین جملههایی بخشی از یک فرایند فرهنگسازی طولانیاند.
اگر گزارهای را نسلبهنسل تکرار کنند، بعد از مدتی ممکن است مثل یک واقعیت بدیهی پذیرفته شود. وقتی کودکان در مکتبخانهها این متون را میخواندند و با عبارتهایی مثل «اگر زن رفت به بازار، زن را بزن؛ وگرنه تو در خانه بنشین، زن» روبهرو میشدند، این نگاه از همان کودکی در ذهنشان جای میگرفت و به نسل بعد انتقال پیدا میکرد.
بنابراین، بسیاری از ویژگیهای مردسالارانهای که هنوز در جامعه میبینیم، یکشبه به وجود نیامدهاند و طبیعتاً یکشبه هم از بین نمیروند.

ساختن تصویری هیولاگونه از زن
یکی از مهمترین ویژگیهای کتاب تأدیب النسوان، تصویری است که از زن میسازد. نویسنده گاهی چنان درباره سادهترین رفتارها توضیح میدهد که انگار با موجودی بیگانه و ناتوان روبهروست.
برای مثال، توصیه میکند زن باید بسیار آرام غذا بخورد، تنها با سه انگشت غذا بردارد و تندتند نخورد. او نباید طوری غذا بخورد که غذا از دهان یا بینیاش بیرون بریزد.
این تصویر عجیب است، چون بخش بزرگی از آموزشهای اولیه کودکان، از غذا خوردن و حمام کردن تا راه رفتن و لباس پوشیدن، معمولاً به دست مادران انجام میشود. چطور ممکن است کسی که شیوه غذا خوردن را به کودک یاد داده، خودش نداند چگونه باید غذا بخورد؟
از منظر روانشناسی متن، این توضیحات را نمیتوان کاملاً اتفاقی دانست. نویسنده میخواهد مخاطب بپذیرد زنی که حتی نمیداند چطور بخوابد، غذا بخورد و حرکت کند، توانایی ورود به جامعه، تحصیل یا مشارکت در تصمیمهای مهم را هم ندارد.
به این ترتیب، محدود کردن رفتارهای روزمره به ابزاری برای محدود کردن حضور اجتماعی زن تبدیل میشود.

کنترل بدن زن؛ از غذا خوردن تا راه رفتن
نویسنده فقط درباره رفتارهای کلی زن حرف نمیزند. او میخواهد حتی حرکت دستها، گردن، بدن و باسن زن را هم کنترل کند.
در بخشی از رساله که به طرز راه رفتن اختصاص دارد، میخوانیم:
زن باید تند راه نرود و گردن را کج نکند. رفتارش نرم باشد، قدم را آهسته بردارد و بهطوری حرکت کند که در همان حرکت، کمال رعنایی و زیبایی را داشته باشد. هنگام راه رفتن دستها را زیاد حرکت ندهد و آنها را مثل چوب خشک به پهلو نچسباند. بسیار کم حرکت دهد و کمال ملاحظه را در حرکت و راه رفتن بنماید. پاکیزه رفتار باشد، نمکین، مستانه، دلبرانه و قشنگ حرکت کند. جنباندن باسن مثل سنگ آسیاب لازم نیست؛ در حرکت ملایم هم خواهد جنبید.
نویسنده در این بخش، پاکیزگی و ناپاکی را به شیوه حرکت بدن زن پیوند میزند. اگر زن دست یا بدنش را بیش از اندازه تکان دهد، دیگر پاکیزه تلقی نمیشود.
این تصویر یادآور بعضی رسالههای قرون وسطایی در فضای مسیحی است؛ جایی که ارتکاب یک گناه انتزاعی میتوانست جسم و روح فرد را آلوده کند. در تأدیب النسوان هم حرکت بدن فقط یک رفتار عادی نیست و میتواند زن را «ناپاک» نشان دهد.
انگار هدف این است که زن با جسم خودش غریبه شود. نویسنده به او میگوید: تو حتی نمیدانی چطور باید از بدنت استفاده کنی و من باید شیوه درست آن را به تو یاد بدهم.
در چنین فرایندی، یک رابطه سلطه شکل میگیرد و تثبیت میشود: مرد در مقام کسی قرار میگیرد که میداند و فرمان میدهد و زن به موجودی تبدیل میشود که باید یاد بگیرد، اطاعت کند و مدام خودش را زیر نظر داشته باشد.
محبوبیت و انتشار گسترده رساله
نکته مهم و البته تلخ ماجرا این است که رساله تأدیب النسوان، برخلاف چیزی که ممکن است امروز تصور کنیم، اثری مهجور و بیمخاطب نبود. این کتابچه چندین بار رونویسی شد و انتشار پیدا کرد. همین موضوع نشان میدهد که دیدگاههای نویسنده در جامعه آن زمان طرفدارانی داشته است.
برای درک فضای اجتماعی آن دوره کافی است به واکنشها در برابر تأسیس مدارس دخترانه نگاه کنیم. نخستین مدرسه دخترانهای که در دوره مظفری راه افتاد، مدت کوتاهی بعد تعطیل شد، چون بخش سنتی جامعه نمیتوانست بپذیرد که چرا یک دختربچه باید به مدرسه برود.
نامگذاری مدارس دخترانه هم معنادار بود. معلمان و بنیانگذاران زن، نامهایی مثل «ناموس»، «غیرت» و «عفت» را برای مدارس انتخاب میکردند. روی دیوار مدرسه شعارهای مذهبی مینوشتند و در روزهای مشخصی از هفته دعاهای مذهبی میخواندند.
این کارها تلاشی بود برای دور کردن اتهام آلودگی یا بیاخلاقی از زنان. زنانی که مدرسه میساختند و دخترانی که به مدرسه میرفتند، میخواستند ثابت کنند کار اشتباهی انجام نمیدهند؛ آنها فقط میخواهند درس بخوانند و در جامعه حضور داشته باشند.
این واکنش را میتوان نوعی خاطره تاریخی دانست؛ خاطرهای که اثرش در تجربه نسلهای بعدی زنان هم باقی مانده است.

مرد در جایگاه سلطه و زن در مقام اطاعت
نویسنده در بخشهای مختلف رساله تلاش میکند مرد را همیشه در جایگاه مسلط نگه دارد. در بخشی از متن میگوید اگر زن شعور داشته باشد و آنچه موجب رضایت مرد است طلب کند، میان زن و مرد هیچوقت کدورت و ملالی پیش نمیآید.
در نمونهای افراطیتر، گفته میشود اگر مرد دست زن را بگیرد و او را در آتش بیندازد، زن باید آن آتش را گلستان تصور کند، از آن لذت ببرد و فرمان مرد را انجام دهد.
این نگاه، اطاعت زن را بیحدومرز میخواهد. مرد فقط درباره مسائل خانوادگی تصمیم نمیگیرد؛ رضایت او به معیار اصلی خوبی، وظیفهشناسی و حتی خوشبختی زن تبدیل میشود.
رساله از همان مقدمه تأکید میکند که زن باید ازدواج کند و پس از ازدواج، محبت، خوشحالی و رضایت شوهر را مثل یک وظیفه شرعی بداند. این مقدمه برای منطق کلی کتاب ضروری است؛ چون اگر زن رضایت مرد را وظیفه قطعی خودش نداند، توصیههای فصلهای بعدی هم معنای خودشان را از دست میدهند.
نویسنده احتمالی تأدیب النسوان چه کسی بود؟
بر اساس دیدگاهی که در کتاب «خشونت مشفقانه» از روحانگیز کراچی نقل شده، احتمال دارد نویسنده این رساله یکی از شاهزادگان قاجار، یعنی خانلر میرزا، پسر هفدهم عباسمیرزا نایبالسلطنه باشد.
بر مبنای این روایت، نویسنده احتمالاً با خارجیها و بعضی از دستاوردهای تازه غرب آشنا بوده است. او از پیشرفتهای پزشکی و بهداشتی خبر داشته و به زنان توصیه میکرد بعضی از این دستورهای تازه را رعایت کنند، لباسهای فرنگی بپوشند یا در مواردی شبیه زنان فرنگی رفتار کنند.
اما این تأثیرپذیری فقط تا جایی پذیرفته میشد که به سلطه مردانه آسیبی نزند و حتی در خدمت آن قرار بگیرد.
روایت برای توضیح این برخورد گزینشی، ماجرای سفر مظفرالدینشاه به اروپا را مثال میزند. گفته میشود او پس از بازگشت، بهجای توجه جدی به دستاوردهای اساسی اروپا، مقداری بذر گل و لباس باله برای حرمسرایش آورد؛ یعنی آنچه نظرش را جلب کرده بود، انتخاب کرد، بدون اینکه لزوماً به ساختارهای عمیقتر جامعه مدرن توجه نشان دهد.
در تأدیب النسوان نیز استفاده از دستاوردهای بهداشتی یا ظواهر فرنگی تا جایی مجاز است که نظم سنتی رابطه زن و مرد را تغییر ندهد.

معایب الرجال؛ پاسخ بیبیخانم استرآبادی
بخش بزرگی از شهرت امروزی تأدیب النسوان فقط به محتوای خود آن مربوط نیست. یکی از مهمترین دلایل ماندگاری نام این کتاب، ردیهای است که زنی ایرانی با عنوان «معایب الرجال» در پاسخ به آن نوشت.
حدود ۳۲ سال پس از انتشار نخستین نسخههای تأدیب النسوان، بیبیخانم استرآبادی به این رساله پاسخ داد. او یکی از زنان پیشگام و اصلاحگر دوره قاجار بود و برای باسواد شدن، مسیر آسانی در پیش نداشت. در روایت مطرحشده، او با پوشیدن لباس پسرانه و پنهان کردن هویتش، همراه برادرش به مدرسه میرفت تا سواد یاد بگیرد.
بیبیخانم از زنانی نبود که حرف زور را بهسادگی بپذیرد. پاسخی که در «معایب الرجال» نوشت، مستقیم و کوبنده بود. او در مقابل فصلهای تأدیب النسوان، فصلهایی قرار داد و عیبها و رفتارهای مردان را به آنها یادآوری کرد.
میان انتشار دو رساله فاصله قابلتوجهی وجود داشت. همین فاصله، وضعیت دشوار سواد و آموزش زنان در ایران آن روزگار را نشان میدهد: باید سالها میگذشت تا زنی امکان یادگیری و نوشتن پیدا کند، توهینآمیز بودن چنین متنی را به چالش بکشد و پاسخی مکتوب در برابر آن قرار دهد.
نکته مهم دیگر این است که بیبیخانم شناخت خوبی از وضعیت زنان در جوامع غربی داشت و میدانست در آن سوی مرزها چه تحولاتی در جریان است. به همین دلیل، پاسخ او صرفاً واکنشی شخصی به یک کتاب نبود؛ بلکه بخشی از گفتوگویی بزرگتر درباره جایگاه زن، آموزش، اصلاحات اجتماعی و ساختار مردسالار جامعه ایران به حساب میآمد.

چرا رساله تأدیب النسوان هنوز اهمیت دارد؟
اهمیت تأدیب النسوان فقط در توصیههای عجیب یا توهینآمیز آن نیست. این رساله به ما نشان میدهد سلطه مردسالار چگونه میتواند از راه متن، آموزش و توصیههای بهظاهر اخلاقی وارد جزئیترین بخشهای زندگی شود.
نویسنده درباره سیاست یا قدرت حرف نمیزند، اما به زن میگوید چطور غذا بخورد، راه برود، لباس بپوشد، بخوابد، بیدار شود، حرف بزند، قهر کند و حتی بدن خودش را حرکت دهد. همین کنترل جزئی، در نهایت به کنترل حضور اجتماعی زن منتهی میشود.
اگر زنی برای ابتداییترین رفتارهایش به راهنمایی مرد نیاز داشته باشد، درخواست او برای تحصیل، حضور در جامعه یا مشارکت در تصمیمگیری هم غیرمنطقی جلوه داده میشود. این همان تصویری است که رسالههای زنستیز در ادبیات فارسی طی نسلهای مختلف بازتولید کردهاند.
قرار دادن «تأدیب النسوان» و «معایب الرجال» در کنار یکدیگر به ما اجازه میدهد دو سوی یک کشمکش تاریخی را ببینیم: از یک سو، سنتی که میخواست جایگاه مسلط مرد را حفظ کند و از سوی دیگر، زنانی که بهتدریج امکان خواندن، نوشتن و پاسخ دادن پیدا کردند.
شاید مهمترین دلیل ماندگاری این دو رساله همین باشد. آنها فقط دو متن قدیمی نیستند؛ بلکه بخشی از تاریخ اجتماعی ما و روایتی از مبارزهای طولانی بر سر تعریف زن، بدن زن، آموزش زنان و حق حضور آنها در جامعهاند.
دیدگاهها